محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

778

مخزن الأدوية ( ط . ج )

شدت آن قى كنند و درد سينه و گرده و رياح غليظه و نيز با ادويه مناسبه جهت قرحه ريه و شوصه سوداويه و با گلقند خواه هندى و خواه كرمانى آن جهت وحشت هموم و خفقان و با سكنجبين جهت سپرز خصوص برى آن و با خيارشنبر جهت استسقا و عصاره آن نيز جهت سرفه و چون نيل را با آب بسايند و بر ناف اطفال بمالند اسهال نمايند چون بر زهار ايشان بمالند بول بسته را بگشايد . * الجروح و القروح * ضماد برى آن جهت قروح خبيثه و باد سرخ و نمله و التيام جراحات كهنه براى شدت جذب و حدت آن و طلاى محلول آن در آب كه گرم نموده باشند جهت تسكين وجع بواسير مؤثر و با نيم وزن مرداسنگ و قدرى روغن گل سرخ و موم جهت آكله از مجربات امّا بايد كه قبل از طلا موضع را با آب بارتنگ و عسل بشويند و با سركه جهت قروح سر و خنازير متقرح بيعديل و جهت اندمال جراحات در ابدان صلبه بستانى آن بهتر و جهت قروح نيز براى تجفيف و قلت جذب و حدتى كه دارد و جهت قروح كهنه با عسل و جراحات عصب و حرق النار و برى آن با آرد شيلم جهت اخراج خار و پيكان . * الزينه * جالى كلف و بهق و برص و داء الثعلب نافع خصوص محرق آن . * الاورام و البثور * ضماد آن جهت تحليل ورم رخو و كل اورام در ابتدا و جهت خراجات . مضر ريه ، مصلح آن عسل . مقدار شربت آن : تا دو درم . بدل آن : به وزن آن آرد جو و ثلث آن ماميثا است و دستور اخذ رنگ آن آنست كه بكوبند و در آب يك شبانه روز بگذارند پس ته نشين آن را بگيرند و در خمى كنند و پر از آب نمايند و در زير آن آتش ملايم كنند و بر هم زنند تا كف بر سر آورد كف آن را بگيرند و استعمال نمايند در رنگ ثياب و غيرها . نيلج به كسر نون و سكون يا و فتح لام و جيم لغت عربى نيل است و بعضى غير آن دانسته‌اند . ماهيت آن : نباتى است برگ آن شبيه به برگ صعتر و بر روى زمين مفروش و در حوالى دربند شيروان كثير الوجود . افعال و خواص آن : اقراص معمول آن را جهت بياض چشم بيعديل دانسته‌اند . نيم به كسر نون و سكون و يا و ميم لغت هندى است . گويند اصل آن نينب بوده كه بنا بر قاعده مقرره در الفاظ فارسيه هر جا كه نون با باى موحده ساكنه جمع شود با را به ميم بدل مىكنند مانند دنب و سنب كه با را با ميم بدل كرده و براى تخفيف نون را حذف كرده دم و سم شده در اينجا نيز همين عمل نموده نيم گشته . ماهيت آن : درختى است عظيم هندى معروف و مشهور برگ آن باريك و مشرف و نازك و اندك با عطريت و خوش منظر و ثمر آن به قدر سنجد بسيار كوچكى يعنى مدور و اندك طولانى و رسيده پخته‌هاى آن زرد رنگ و تلخ با اندك شيرينى يحتمل كه آنچه حكيم مير محمد مؤمن در تحفه نوشته‌اند كه آن را در اصفهان سنجد كرخى و در مازندران كنار نامند و در بعضى بلاد معروف به درخت توز است چندان اصلى نداشته باشد زيرا كه نيم در غير بلاد هند نمىشود و مستعمل اكثر برگ تازه آنست . طبيعت آن : نزد اهل هند سرد در اول و خشك در دويّم و نزد بعضى در اول گرم و تر و نزد بعضى معتدل . افعال و خواص آن : محلل و منضج . * اعضاء الرأس * بخور برگ مطبوخ آن در آب جهت درد گوش و اوجاع مفاصل و قطور عصاره برگ تازه آن به تنهايى و يا با عسل در بينى مسكن صداع و در گوش مسكن وجع و مصلح جراحات و مانع آب رفتن از آن و مضمضه با آب برگ تازه آن و يا با آب مطبوخ آن جهت تقويت لثه و درد دندان نافع . * اعضاء النفض * آشاميدن آب برگ تازه مطبوخ آن و يا آنكه برگ آن را ساييده و گرده نانى پخته در آب اندازند و آب آن را سه شبانه روز بياشامند جهت تحليل رياح و رطوبات معده و التيام مجارى بول و تصفيه آنها و آشاميدن آب مطبوخ پوست بيخ آن به قدر دوازده مثقال مدر حيض بسته شده و آشاميدن ثمر آن يك مثقال حابس اسهال مزمن و حكيم مير محمد افضل در مجربات خود نوشته كه ثمر آن گرم و تر و ملين بطن و رافع جذام است . * الاورام و البثور و الدماميل * ضماد برگ كوبيده گرم نموده آن و به دستور ضماد پخته آن بدين نحو كه در ظرف سفالى كرده و ظرف ديگر بر سر آن گذاشته و اطراف آن را بسته بر آتش كمى گذارند كه به بخار طبخ يابد و يا آنكه در برگ بيد انجير و يا برگ موز بسته در زير خاكستر گرم طبخ نمايند جهت تحليل اورام حاره رطبه و بارده و نضج دماميل و تنقيه قروح و التيام آنها و تسكين اوجاع و امثال اينها نافع و ضماد ساييده آن با اندك نمك منقى قروح خبيثه و خورنده گوشت فاسد و به دستور با گر كه شكر سرخ تيره مايل به سياهى است اكال قروح و جروح است و چون به فتيله آلوده در دهن زخم گذارند گشاده گرداند و چون در جوف آن فرستند تنقيه آن نمايد خصوص كه بر بالاى آن زخم برگ ساييده گرم كرده و يا مطبوخ به نحو مذكور بسته باشند و چون قروح و جروح تنقيه تام يافتند و خواهند ملتئم سازند بايد كه بىنمك استعمال نمايند و مرهم و دهن آن نيز جهت اكثر قروح و جروح و سوختگى آتش نافع و بعضى روغن آن را نايب مناب روغن شيخ صنعان دانسته‌اند و صنعت آن هر دو و حلواى برگ آن در